تبليغاتX
ساحل آرامش

ساحل آرامش

 :::. ساحل آرامش .:::

خاطره
در گذر گاه زمان..

خيمه شب بازي دهر..

با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد...

عشقها مي ميرند...

رنگها رنگ دگر مي گيرند...

و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست نا خورده به جا مي ماند...   

 

 فقط دريا دلش آبي تر از من بود..

و من از دريا..دلم دريا..

فقط اين را ندانستم !!!

چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!..

به هر آبي شدم آتش..

به هر آتش شدم آبي..

به هر آبي شدم ماهي..

به هر ماهي شدم دامي..

به هر نا محرمي ساقي..

به هر ساقي مي باقي..

و تو اين را ندانستي !!

چرا گشتم چنين عاصي؟!..

گفتم كه رفتنت يه روز
قاب دلم رو ميشكنه
گفتي كه اين بخت تو بود
تقدير تو شكستنه

هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم

گفتم بمون اون روز مياد
غصه هامون تموم ميشه

گفتي اگه باهام باشي
لحظه هامون حروم ميشه

هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم

وقتي رفتي همه دنيا رو سرم
انگاري خراب شد و دلم شكست
ساز من زانوي غم بغل گرفت
رفت و كز كرد گوشه ي اتاق نشست
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم

هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
هنوزم عاشقترينم

از وقتي رفتي هيچكسي
هم درد و هم رازم نشد
هيچكسي حتي يه دفعه
هم غصه ي سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز

عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه
چه تو بهار چه تو خزون

هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
هنوزم عاشقترينم


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 11:4  توسط ساحل  | 

۲۳ سال تمام شد . ۲۳ سال پیش توی این روز  کسی اومد که اومدنش لزومی نداشت!!!! کسی که بودن و نبودنش چیزی رو عوض نکرده و نمیکنه. واقعا اگه اون روز پاهاشو توی این دنیا نمی گذاشت اتفاق خاصی می افتاد؟؟؟؟   حتی شاید زندگی  بعضی ها بهتر از این بود... بی خیال.

کودک احساس من ؟

آینه را بردار ..... بنگر !

همانی که در آینه می بینی روزگاری میشود بزرگ

قلب پاکش را بر آسمان جای میگذارد به زمین می آید

فتنه ها می انگیزد میشکند ...... شکسته میشود

دل میبندد .... خراب میشود

عشق میسازد ..... تباه میشود

میرود و سیاه میشود ......

کودک می شنید اراجیف مرا !!! ناگهان به خود آمد

آینه را شکست !

گفت : دیگر نمیبینم !

کودک تو همیشه میخواهد کودک بماند !!

خندیدم و گفتم ..... کاش اینگونه باشد

راستش خیلی دوست دارم همون کودک با احساس و پاک باشم ....

خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت
از فکر اينکه قد نکشيدم دلم گرفت
از فکر اينکه بال و پري داشتم ولي
بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت
از اينکه با تمام پس انداز عمر خود
حتي ستاره اي نخريدم دلم گرفت
کم کم به سطح آينه برف مي نشست
دستي بر آن سپيد کشيدم دلم گرفت
دنبال کودکي که در آن سوي برف بود
رفتم ولي به او نرسيدم دلم گرفت
نقاشي ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هيچ خانه اي نکشيدم دلم گرفت
شاعر در کنار جو گذر عمر ديد و من
خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت


نگه داريد

مي خواهم پياده شوم

من ديگر اين بازي نابرابر زندگي را

ادامه نمي دهم...

پیوست : اونهایی که کد آهنگ وبلاگو میخوان به طراح قالب (شاهزاده) بگن. چون من کدشو ندارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:8  توسط ساحل  | 

خیلی تنهام     چي بگم كه خيلي تنهام
ميدوني ياري ندارم
چي بگم كه غير غصه
ديگه دلداري ندارم
ديگه دلداري ندارم
هيچكسي پا نميذاره به سراچه ي خيالم
هيچكسي نداد جوابه اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم

هركي اومد دو سه روزي
از دلم بازيچه اي ساخت
دلمم مثل عروسك
ساده بود دل به دلش باخت
گله و گلايه اي نيست
گله و گلايه اي نيست
بي وفايي رسم عشقه
بي وفايي رسم عشقه
عاشقا تنها ميمونن
تنهايي مرامه عشقه

چي بگم كه خيلي تنهام
ميدوني ياري ندارم
چي بگم كه غير غصه
ديگه دلداري ندارم
ديگه دلداري ندارم
هيچكسي پا نميذاره به سراچه ي خيالم
هيچكسي نداد جوابه اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:31  توسط ساحل  |